پنجره ای رو به آسمان

امروز تهران

وقتی خسته و کوفته از بیمارستان چمران زدم بیرون

حال خونه رو نداشتم آخه هم خونه ای هم رفته ...

جالبه اوستا کریم نه جالبه ...آدم حوصله خونه خودش رو نداشته باشه

ماشین رو برداشتم

سقف رو باز کردم شیشه ها رو دادم پایین

و صدای ضبط رو کردم تا آخر و رفتم پارک نیاوران یکم قدم زدم

یاد  گذشته بعد هم رفتم خرید نگاه کن

اوستا کریم ببین

دیدی ..مثلا امدم خونه خسته کلی نشستم و

 برای خودم سفره چیندم تنها چقدر سخته

تنها بشینی و بری و بمونی

کلی چیز سر سفره بود انگار

یادم رفته نمیتونم چیزی بخورم نگاه کردم

و بلند شدم ولو شدم روی تخت باز

صدای دعوا همسایه بالایی نمیدونم چقدر اینا ظرف دارن

ولی بابا جون مادرتون ول کنید آخر یکی تون اون وسط یه چیزیش میشه

اره به من ربطی نداره ولی میخوام استراحت کنم

ای مردم استراحت میخوام کنم برای یه ربع

فکر داغون غذا نخورده و صدای دعوا

اینجا تهران پارک نیاوران و صدای خنده میشینم یه گوشه و بلند میشم و میام

یه روز بد

از همه روزا بد بدتر از شنیدن

تیکه بعضیا به خاطر ماشین زیر پات و

خسته بودنت

بابا من خستم همین یکی میگه جنسش دیر شده  اون یکی میگه

منتظر عشق گمشدش هست ..

من منتظر یه چیزم همین

ولی نمیاد

باید روزا بد تهران رو تحمل کرد به یاد تموم شبای خوشی که داشتم و داشتم

اتاقم نشستم اتاق که نه توی حال هستم  نوت بوک جلوم

دارم همینجور مینویسم بدون اینکه فکر کنم چی

مینویسم کی میخونه و بخونه چی فکر میکنه دارم مینویسم

تنها سر میز نشستن و غذا خوردن درده

مینویسم توی ماشین چند صد میلیونی نشستن درده

و برای یکی از عزیزات که روی تخت توی کما هست

نتونی کاری کنی درده

مینویسم دلتنگ باشی درد هست که نمیشه کاریش کرد

بغض داشته باشی و حرفی نه

پ.ن: باید رفت این راه لعنتی رو ..من نا امید نیستم فقط خستم خوب میشم میدونم؟

موسیقی متن : صدای دو تار استاد زولفنون و آرامش بعد از دعوا طبقه بالا

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٥ساعت ٢:٢٢ ‎ق.ظ توسط خبرنگاری به نام هاگرید نظرات () |

Design By : Pichak