پنجره ای رو به آسمان

سلام به همگی خب خب
ببخشید نبودم آخه رفته بودم اصفهان ..عینکجای همتون خالی
...
خب نمیدونم از کجاش بگم براتون ...
اوم از شیطنت های توی چهل ستون و
شیطنت کردن و ادای زن های این شاه صفوی رو در آوردن ...نیشخند
یا شیطنت
های توی میدون نقش جهان
یا اون بریانی معروف اصفهانخوشمزه
وای داشتم میترکیدم خودم رو خفه کردم
شاید چون
میدونستم تا مدتها نمیتونم غذایی بخورم و مجبورم
رژیم سختی باشم بیخیال ..
وای چه بارونی بود چقدر جالب بود و چقدر خوبلبخند
ممنونم از
دوستی که دعوتم کرد و
پا به پام امد و همه جا رو نشونم داد
نق زدن هام رو تحمل کرد نیشخند
ممنونم و از همینجا دست گلت رو میبوسم
بابت همه زحمت هایی که
کشیدی ماچخجالت
پ.ن 1: رفتنه دو تا همسفرایرانی-فرانسوی داشتم
 چقدر حرف زدن مخم رو خوردن چشمک
پ.ن 2: آخه بابا من آب که سنگ نمیشه جوراب بشورید
سه تا مسافر از
وسط راه برگشت امدن توی کوپه و ما سه نفر
دیگه از بوی جوراب خفه
شدیم سبز
پ.ن 3: همسنگر عزیز میا مو برات میگم چون ندیدیم هم رو پشت همون
خاکریز که یه نفس با هم جنگیدیم با هم خوردیم و خندیدم ...
آره به
ارامش رسیدیدم هر دو اما بازم ..میام حتما شاید همین امشب
همین دیگه قلب
جای همه خالی

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱/٢۳ساعت ٢:٠٢ ‎ق.ظ توسط خبرنگاری به نام هاگرید نظرات () |

بی مقدمه

چقدر هد هد دلم هوای خنده هات رو کرده

همیشه دوست داشتم ببینمت تا روزی که دیدمت

کلا شد سه بار نه ....یادته؟؟؟

یه بار رادیو جوان ...و چقدر اذیت کردم سر نوشته هات

بار دوم توی محک بود که دیدمت همون سر حالی

ولی چشمات پر از اشک بود

و بار سوم چقدر زود دیر شد هد هد سر تختت توی بیمارستان

و بعد مزارت اسمش رو نمیذارم دیدن چون نشد ببینمت

دلم بی مقدمه هوات رو داشت امشب

زیر بارون ..و پیاده روهای ولی عصر

به یادتم همیشه

روحش شاد و یادش گرامی پوپک گلدره عزیز

هد هد عزیز

جای تو، تو آسمون هاست جای تو، توی بهشته

                              باورم نمیشه هرگز هرچی که بوده گذشته

              وقتی بودی ندونستم که برای من چی هستی

                            حالا دیره تو چشات و واسه ی همیشه بستی

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱/۱٦ساعت ۱:٥٩ ‎ق.ظ توسط خبرنگاری به نام هاگرید نظرات () |

سلام عید هم مبارک

دیش دنه دنه بــــــــــــــــوم

سال نو همگی مبارک باشه و امیدوارم سالی پر از خوبی و خوشی در انتظار همتون باشه

ما هم میگذرونیم فقط و فقط میگذره

راستی امسال برای من که اصلا بوی عید نداشت برای شما نمیدونم

ولی امیدوارم روزایی پر از خوبی و شادی داشته باشید

این روزا از هدف اصلی این وبلاگ حس دوری میکنم شاید چون نوشتنم نمیاد

روزی رویا عزیز برام این وبلاگ رو ساخت ..رویا عزیز امیدوارم بتونم باز هم بنویسم

هم داستان و مطالب کوتاه و هم برای بچه هایی که به عشقشون این وبلاگ پا گرفت

بچه ها ی محک ...از این به بعد اعلانات بچه ها رو هم میذارم

خودم هم درگیر از هفته دیگه هم که سه تا گره میان ایران و باید باهاشون باشم

و من موندم که چطور خودم رو برسونم نمیدونم

دارم اول سالی روضه میخونم ولی همین قدر که دلم برای شعرای همسنگر یه عالمه تنگ شده بود

همون موقع ساعت تحویل که تنها و تنها بین یه عالمه غریبه بودم

بیخیال

زندگی بازی شطرنجه دیگه که برای من حریفی نمونده که به عشقش بجنگم

دلم امسال یه چنگ میخواد نه از این جنگ ها جنگی که ....

و من هنوز هم ساز هام رو دارم و آرامش زدن ساز رو

همین

سال نو همه باز هم مبارک

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱/٦ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ توسط خبرنگاری به نام هاگرید نظرات () |

Design By : Pichak