پنجره ای رو به آسمان

سلام امدم با هوای سردی که این شبا حاکم دلم شده و خودم و هوای بیرونم سرد شده
دیشب نوشته ای رسید به دستم نوشته ای که میذارم ...اما فقط یه
توضیح باید بدم این برای زمانی هست که همه درگیر سیاست انتخابات بودن شاید
بیدار شدیم
شاید اینم اون انشا که رسید از طریق عزیزی به دستم

پس 

موضوع انشا:
 
یک رییس جمهور خوب باید ...
 
بچه هارو دوست داشته باشه
از خندشون خوشحال بشه و از گریشون غمگین بشه
به فکر سلامت بچه ها باشه .کاری کنه که اونا کمتر مریض بشن .
نذاره آدم بزرگایی که فقط به فکر پول درآوردنن با کاراشون بچه هارو مریض کنن.

با ریختن فاضلاب کارخونه هاشون تو رودخونه ها.
 با از بین بردن محیط زیست.با آلوده کردن هوا و...
رییس جمهور خوب باید از حق بچه ها دفاع کنه.
 از آدم بزرگای زورگو نترسه.باید آنقد زورش زیاد باشه
 که هرکسی خواست مارو اذیت کنه نذاره.
اگه رییس شرکت بابام پول بابامو نداد ازش بگیره.
اگه وقتی حالم بد می شه و باید از اون  آمپولا که
 خیلی گرونن بزنم نزاره مامانم گوشواره هاشو
  یا تلویزیون و چیزای دیگه رو بفروشه.

من نمی دونم بازخرید یعنی چی ولی میدونم اگه بابام
 خودشو بازخرید کنه با پولی که پیش صاحبخونه داریم
و با پول سهم مامان از  فروختن خونه آقاجون  و وام بابام
 اگه درست بشه میشه منو عمل کنن.بابام میگه ۵۰ میلیون
 خیلی زیاده. اما من دلم نمی خواد بابا خودشو بازخرید کنه
چون مامان بعداز این حرفا همش گریه می کنه.
رییس جمهور نباید بزاره مامانم دیگه گریه کنه.
باید به بانکا بگه به بابای منم مثل  رییس شرکت بابام وام بدن
 تازه مامان میگه ما که ۲۰ میلیارد نمیخوایم.فقط به اندازه عمل من.

بابام می گه رییس جمهور کسیه که مثل بابای همه مردمه
 پس بابا نباید بین بچه هاش فرق بزاره..منم مثل بچه هایی که
سالمن و موهاشون بلنده دوست داشته باشه اینجا تابستونا هوا
خیلی گرمه اما ما فقط یه کولر داریم که خیلی قدیمیه و همسایمون
 بهمون داده.تازه بابا میگه اگه زیاد برق مصرف کنیم اداره
برق تصاعدی پول می گیره.یعنی خیلی پول می گیره .
رییس جمهور باید به اداره برق بگه اینجا هوا خیلی گرمه.
از ما زیاد پول نگیرن که بتونیم کولر روشن کنیم. به ادره آبم بگه آب
 اینجا گل داره ما هم پول نداریم از اون دستگاهاکه
 بعضیا می خرن که آبو تمییز می کنه بخریم.
رییس جمهور باید به اون دکترا بگه اگه بابام گفت پول دواهارو
 نداره اما بعدا میاره دروغ نمی گه. بابام هیچ وقت دروغ نمیگه
 حتی اون روز که قرار بود برام عروسک سارا و دارا
رو بخره من می دونم چون پول دواهام زیاد شد نخرید.
 وگرنه اون هیچ وقت دروغ نمی گه.

رییس جمهور  باید به پرستارا بگه وقتی آمپولو تو
سر بچه ها می زنن یواش بزنن به من تا حالا نزدن چون
 هنوز روی بدنم جا هست ولی عسل دیگه بدنش جایی برای آمپول نداره
 آخه بدنش خیلی کوچولوه اون روز که تو سرش آمپول می زدن
 خیلی گریه میکرد.آقای رییس جمهور تو رو به خدا
 به پرستارا بگین من نمیخوام تو سرم آمپول بزنن چون به خدا خیلی درد داره...


تمام

آقا اجازه  این دست خط مامانمه . من چون آنژوکت دستمه نمی تونم بنویسم .من گفتم مامانم نوشت.اما به خدا

همش رو خودم گفتم.الان مامانم داره گریه می کنه.برای همین دیگه چیزی نمی گم...

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/۱٢ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ توسط خبرنگاری به نام هاگرید نظرات () |

سلام به رسم آداب و انسانیت

امشب تهران ، تجریش ، سوز سرما دربند و درکه

تموم استخون هام رو به مرز گز گز کردن میرسونه و

شلوغی خیابون و میدون فکرم و منحرف از دنیا

از بازار که زدم بیرون

از سرما شال گردنم رو گره زدم و بارونیم رو جمع کردم

با اونکه ماشین حال میداد توی اون سرما سوار بشم

ولی گوشی رو سایلنت کردم

و رفتم توی پیاده رو های ولی عصر تا آدما رو ببینم

دختر و پسری که چسبیده هستن به هم دستاشون رو قلاب کردن و  ...

دختر بچه ای که بدو امد که فال بگیرم ازش و ....

زن و شوهر ها ، آدم های تنهاآدما با موبایل هاشون

همه ولی انگار سرما توی وجودشون رفته

انگار برگ های زرد که دارن میریزن و از سرما زرد شدن

رو نمیبینن؟!؟ میچسبم کنار جدول و از قصد میرم روی برگا

چقدر زرد و قرمز هستن.........

وقتی به خودم امدم که جلو کافی شاپ همیشگی بودم

رفتم پایین بوی قهوه بو داده که خورد بهم سر  مست شدم.......

نشستم ده دقیقه کشید تا وا برم از سرما وجودم و رگما محیط

نیاز به سفارش نبود همون سفارش همیشگی قهوه فرانسه بدون شکر

آورد خوردم یکم جون گرفتم

و زدم بیرون تا میدون رو دوباره پیاده رفتم و سوار ماشین شدم

شاید روزی به همین زودی دلم برای تک تک برگها

زرد خیابون ولی عصر تنگ بشه

پ.ن: کاش یه بار زیر پاهامون رو ببینیم با همه سردی زندگی

همین

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/٢ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ توسط خبرنگاری به نام هاگرید نظرات () |

Design By : Pichak