پنجره ای رو به آسمان

سلام به همگی اول از همه معذرت میخوام که کم بهتون سر میزنمماچ

من نمیدونم این روزا خوبم یا نه ؟ حس بدی هست نه ؟

با ویلنم درگیر هستم و خودم رو بهش مشغول میکنم

اتد میزنم و فکر میکنم تنها نیستم فکر میکنم خوبم و این شده

بزرگترین تلقین زندگی همه ما این روزا

امروز هوس اب زرشک ها زمان مدرسه رو کردم همون لیوان گنده ها

که صد نفر توش اب زرشک میخوردن ...

راستی چرا مریض نمیشدیم شاید چون دلمون سالم بود

من خوبم ؟ دلم یه پیاده رویی میخواست دو نفره با سکوت

ولی پا پیدا نکردم که فقط پارک وی تا تجریش همقدم بشه باهام

من خوبم ؟ و این تلقین من هست

امیدوارم بتونم زودتر بنویسم بهتر بنویسم و بیام

همین

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٢٥ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ توسط خبرنگاری به نام هاگرید نظرات () |

سلام بعد از چند وقت دارم مینویسم نمیدونم

چند وقت دیگه بنویسم اونم نمیدونم

اینم نمیدونم چرا دارم مینویسم شاید از تنهایی

شاید از خودم دلخورم و امدم از خودم گله کنم

قرار بود اینجا نق نزنم دلم میخواست از همسنگر تو بگم

دلم میخواست از تو مترسک بنویسم

دلم از تو نیلوفری همیشهخوب بنویسم

دلم میخواست از تو میزبان غریب شده این روزا بنویسم

دلم میخواست از تو بگم اره تو که داری میخونی

از تو که اسمی ازت نمیبرم

دلم بد گرفته نمیخواستم اینجا نق بزنم چون یه وبلاگ دارم

پر از دل گفته هام

میام و تند تند مینویسم

پ.ن : سرم رو به محک و ویلن گرم کردم

پ.ن : دلم رو به چی گرم کنم وقتی یخ زده

همین

میام زود

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/۱٢ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ توسط خبرنگاری به نام هاگرید نظرات () |

Design By : Pichak