پنجره ای رو به آسمان

سلام

این روزا از همه جا بوی محرم میاد اره درسته مثل قدیما نیست

مثل اون روزا که فقط بوی محرم بود بوی اسپند بوی گلو خاک

بوی قیمه نذری الان هم هست نمیدونم شاید دل من مشکل داره

یا واقعا بوی محرم قدیم رو نداره

اما هنوز

از افق جیرینگ جیرینگ صدای زنجیر می امد

از اول از توی برج ناله شب گیر می امد

نمیدونم از چی بگم

از سای درام زدن آندرانیک توی دسته زنجیر زنی

از ساکسیفون زدن یکی از بچه ها که کلی ادم رو به گریه انداخته بود توی دسته

از حلیمی که نطلبیده توی محل دادن دستم

از عزیزی که از لندن امده و تا به حال ایران نیومده و براش جالب بود

از چی بگم نمیدونم

ولی امشب که عاشورا تموم شده تازه دلم گرفته

شاید من خوب معنی تنهایی رو بفهمم

تنهایی دردش بیشتر هست

همین

میام باز

یا حق

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/٢٦ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ توسط خبرنگاری به نام هاگرید نظرات () |

سلام به همگی خوبین؟ خوشین ؟فرشته

شرمنده که این مدت نبودم اینقدر قول دادم که تند تند میام که

خودم خسته شدم و دوست دارم بیام و بنویسم از چیزا خوش از

خبرهای خوب از شیطنت ها کرده و همه اینا شیطان

ولی فرصت میخوام فرصتی که بتونم حل کنم مشکلی رو که

برای خواهر زاده ام پیش امده دلم ...........نگران

 میخوام ببخشینم اگر مدتی نیستم خنثی

میام اینبار قولم قول هست زیاد

هنوز هستین ؟

هنوز بهم سر میزنید همتون ؟

رویا که صاحب اینجاست؟ دل ارام که همیشه هست ؟

خواهرام ثنا و صبا ؟ خوشحال عزیز ؟

و همه همه دوستان هستین ؟

بگین هستین به بودن نیاز دارم

همین

بامن حرف نزن

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/۱٦ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ توسط خبرنگاری به نام هاگرید نظرات () |

Design By : Pichak