پنجره ای رو به آسمان

 

نمیدونم هنوز برام قابل باور نیست ...توی کافی شاپ بودم که یکی

از بچه ها گفت رفت، خسرو هم رفت ..گفتم شوخی نکن ...ولی

بعد که تلویزیون گفت ...انگار تموم تلخی اون قهوه به جون و دلم

 نشست ...موندم واقعا اون صدا دو رگه و مخصوص جنوبی ها

که یه روز وقتی بابا عاملی دستم رو گرفت برد پیشش رفته

همونی که وقتی گفتم استاد افتخار باهاتون آشنا شدم

خنده نازی کرد و گفت من به شما جوون ها افتخار میکنم

ولی حالا مردی از جمع عشاق رفت... مردی بی ریا که با

همون صدا جالبش توی خانه سبز میخوند همونی که عاشق وار

توی اتوبوس شب گریه میکرد ...برای رامبد جوان مثل یک پدر حرف میزد

و برای مهین ترابی یه همسر عاشق ،مردی که رفت تنها یه مرد نبود

برای من خیلی بود یه روز مشوقم شد بنویسم ...و تنها با یه جمله

نوار دکلمش رو امروز توی ماشین گذاشتم و چقدر متین بود

این صدا ...خیلیا گفتن از ایست قلبی رفت اما سرطان باعث

این ایست شد دردی دوازده ساله که فقط شکیبایی رو میخواست

مردی که رفت کسی بود که همیشه چشماش یه غم بزرگ داشت

نمیدونم چی بگم ولی برات پیر خرابات من آرزو بهترین ها رو دارم

توی دنیا باقی

روحت شاد

به قول شعر خودت  ...حال همه ما خوب است

اما تو باور نکن!!!!

خدایت بیامرزدگریه

محک

نوشته شده در ۱۳۸٧/٤/۳٠ساعت ٢:۱۳ ‎ق.ظ توسط خبرنگاری به نام هاگرید نظرات () |

Design By : Pichak