پنجره ای رو به آسمان

هووووووم امدم .بامن حرف نزن

اول یلدا همسنگر قدیمی برام ایمیل بزن چون

میخوام ببینم چی شده قبل رفتنم .ملاقه هست عزیزانیشخند

دیروز کلی حال کردم صبح اول وقت جمشیدیهتعجب لرز کردم لپم

 اینجوریخجالتشد

بعد هوارتا چرخیدم با ماشین و کوه رفتم یه عدسی تپل خوشمزه

اونم چی جلو یه شومینه چوبی نشستم ( با کسی) فکر بد بد نکنیانیشخند

بعدشم کلی چرخیدیم توی شهر سوال

خیلی خوب بود

ولی هنوز نق زدن یاد نگرفتمزبان

پ.ن: سارا جان مونده کسی بتونه منو چچل کنه برای سربازیاز خود راضی

پ.ن: میام اینقدر میغرم غر غر تا بعدبامن حرف نزن

نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٠/۱٧ساعت ٢:۱٢ ‎ق.ظ توسط خبرنگاری به نام هاگرید نظرات () |

Design By : Pichak