پنجره ای رو به آسمان

اوم نمیدونم چی بگم عاشورا شد و رفت نفهمیدم گریه

اصلا امسال دلم بوی اسپند توی دسته و اینا رو نداشت ناراحت

رفتم شب تاسوعا شاه عبدالعظیم هم عکاسی هم ...ساکت

ظهر عاشورا هم هئیت ارامنه دعوت بودم و رفتم خوب بود و جالب

مخصوصا دیدن چند تا از دوستانم از دین ها مختلففرشته

پ.ن:دستام هنوز به درست نوشتن عادت نکرده یول

پ.ن:فردا سالگرد بابا قصه گو هست حمید عاملی میخوام برم گریه

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٠/٢٠ساعت ۳:٥٤ ‎ق.ظ توسط خبرنگاری به نام هاگرید نظرات () |

Design By : Pichak