پنجره ای رو به آسمان

سلام این روزا خیلی کسل کننده هست نمیدونم چرا ؟

شاید برای من زیادی کسل کننده شده منی که

روز و شب سرد شدم و سرد و سرد

بگذریم میخوام  نظری رو که نانی عزیز توی مطلب قبل برام گذاشته رو

بذارم چون خیلی زیبا بود و همین جا از نانی عزیز یه دنیا ممنونم

بابت همه مهربون هاش ...

اینم نظر نانی عزیز:


خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود
...و ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بود
پلنگ من-دل مغرورم-پرید و پنجه به خالی زد
که عشق- ماه بلند من -ورای دست رسیدن بود

*

گل شکفته! خداحافظ اگر چه لحظه ی دیدارت
شروع وسوسه ای در من به نام دیدن و چیدن بود
من و تو آن دو خطیم آری موازیان به ناچاری
که هر دو باورمان زآغاز به یکدگر نرسیدن بود
اگر چه هیچ گل مرده دوباره زنده نشد اما
بهار در گل شیپوری مدام گرم دمیدن بود
شراب خواستم و عمرم شرنگ ریخت به کام من
فریبکار دغل پیشه بهانه اش نشیدن بود

*

چه سرنوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس می باف ولی به فکر پریدن بود


حسین منزوی
(از مجموعه باعشق در حوالی فاجعه)

 

ممنون باز هم نانی

نوشته شده در ۱۳۸۸/٧/٢٥ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ توسط خبرنگاری به نام هاگرید نظرات () |

Design By : Pichak