پنجره ای رو به آسمان

سلام گفتم نمیدونم چم شده شاید هم میدونم
آره دارم خیلی غر میزنم ولی تنها چیزی که نمیدونم برای چی هست
شاید هم میدونم بد دلم هوای عاشقی کرده چیزی
که ندارم ...بهونه ای برای خوندن برای نوشتن و ساز زدن
امروز میگی سازم نا کوک هست و فردا غر میزنم و پس فردا عصبانی
ولی شبا قبل از خواب کلی خاطره میاد سراغم
کلی حف و قول کلی حرف که نمیدونم به چه جرمی ازم
گرفته شد ...اره نق میزنم به دل دینا به خودم
خودم میدونم باید همه چیز رو ول کنم تا بتونم اروم بشم
میخوام کاش ولی میشد ...
من خوبم اینقدر خوب که ساعتها مینویسم برای خودم
ولی برای خود تنهام
زیاد یخوام  میدونم ولی بد دلتنگی و غم تنهایی داره میزنه
به ریشه وجودم باز خوب میشم ...نشم چیکار کنم
عاشق عشقم تو ندادنم
شیدا و دیوانه تو ندادنم
من یه روح سردم که میروم
میروم که برم که برم که بر.........م
همین

نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/٢٧ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ توسط خبرنگاری به نام هاگرید نظرات () |

Design By : Pichak