پنجره ای رو به آسمان

سلام

هنوز خالق لیمو ترش داره حال میده ولی فکر کنم

حرفام رو اینجا شنیده چون کلی حال داد

اول اینکه دیروز یه مشکلی بود که فکرم مشغولش بود

حل شد اونم ناکهانی

بعدش اینکه فکر میکنین کی زنگ زد زیزی  اونم بعد

از مدتها یعنی زنگ نه اس داد وقتی خوندم باورم نشد

خیلی خوشحال شدم

و داستان دیروز صبح من و چند دوست

دیروز وقتی زدم بیرون دوستم گفت کجا میری گفتم میرم خونه

استاد ویلنم کار دارم گفت وایستا داریم با رامتین میام دنبالت

امیر و رامتین امدن بعد رفتیم کلانتری ولنجک برای

گرفتن مجوز مغازه دوستم اول از تیپ ها و وسایل بگم

من شلوار بوتکات و یه وئی شرت گشاد و نیم بوت فالکر و

کلاه کشیده بودم سرم ؛ رامتین موها رو ایتالیایی ریخته بود

توی صورت و شلوار جین و کفش وست ودی

و آخر از همه امیر با موهای فر و بلند از پشت بسته

با بارونی و شلوار لی و نیم بوت ایتالیایی ماشین رو جایی

گذاشتیم و چون ترسیدیدم وسایل رو ببرن با خودمون بردیم

جلو در کلانتری غوغا بود

رامتین : حاجی نریم بگیرنمون

من : نه حتما دیشب باز ریختن یه پارتی رو گرفتن

امیر : ساکت

رفتیم و رسیدیم دم کلانتری همه یه جوری نگاه میکردن

یهو یکی گفت حتما اینا امدن اون نوازنده ها دیشب رو آزاد کنن

من و رامتین میخندیم و امیر میگه بله ما دم هامون کلفته

رفتیم تو یه سرباز فسقلی جلو بود گفت برای چی امدین

من : بیکار بودیم امدیم یه سری بزنیم حال کنیم

رامتین : نه جناب سروان سرباز کار داریم

امیر گفت :امیدیم برای جواز کسب من

سربازه گفت خوب اینا چیه من گفتم این ویلن هست میشه ببریم

رامتین اینم گیتار باس من هست و امیر هم گفت اینم گیتار الکتریک

هست ...سربازه میگه کنسرتیا رو دیشب گرفتن

برین فردا بیاین کلی اذیتش کردیم و با وسایل رفتیم تو

از دور افسر نگهبان رو دیدم

من : چاکر جناب سروان هم هستیم

سروان : برو بیرون فکر کردین میفرستم همتون رو دادگاه

رامتین : بچه یه ذره اروم باش

امیر : نه جون جناب سروان امدیم یه ذره ساز بزنیم براتون

ببین اینا کار بدی نکردن

سروان: با داد زبون هم که دارین خوب حتما هنوز مستین

بگذریم که آخرش گیر داده بود یکم براش ویلن بزنم

و من هی میگفتم بلد نیستم و رامیتن براش زد

چهار ساعتی خندیدم

آخرش میگه بچه ها من اینقدر بد نیستم کارمه

من : چاکرتیم جناب سر گرد

رامیتن : انشالله هفته اینده ما رو گرفتین  یعنی حله

سروان :پاشین برین بیرون تا نزدمتون

و ما سه دیوونه هر هر کنان میایم بیرون و برگشتم

به همونی که اول جلو گفت دنبال دوستشون امدن گفتم

بیخیال جووونیم دیگه یه تعهد بگیرن رفتین

و رفتیم

ببخشید نشد حس و حالش رو درست بتعریفم

ولی خیلی ترکوندیم

همین

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢٧ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ توسط خبرنگاری به نام هاگرید نظرات () |

Design By : Pichak