پنجره ای رو به آسمان

سلام

امروز قاط بودم نه از اون مدل که عصبی هست

ولی زیاد گیج میزدم رفتم دیدن یه دوست قدیمی بعد از

مدتها ...ازم شاکی بود ازش هیچی نمیخواستم

حتی فکر میکنم نوشته ام هم گیج کننده هست ....

بگذریم

امشب تجریش سرد نه خیلی ....لب خیابون ایستادم

دوست گرامی میاد جلوم و سوار میشیم

ده دقیقه میکشه برسیم سر با هنر حوصله ترافیک رو ندارم

وسط ترافیک ماشین رو یه جا میذاریم و پیاده قدم میزنیم ولی بر عکس

رو به پایین تا پارک وی امدیم هر دو ساکت

دو تا دختر که به هر چی شبیه هستن غیر دختر

یه پسر بچه گیر داده که دعا بخرم

پسری و دختری با پالتوگرون قیمت که مغرور قدم میزنن

همه جور آدمی رو میبینم اه حال ندارم بنویسم

گیجم گیج گیج

پ.ن : چرخیدم و چرخیدم به گیجی تمام رسیدم

پ.ن‌: نمیدونم ..........خودت بگو

همین

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱۳ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ توسط خبرنگاری به نام هاگرید نظرات () |

Design By : Pichak