پنجره ای رو به آسمان

سلام نمیدونم چطور میشه حرف زد در موردش

وقتی امشب حسین گفت با صدای بغض گرفته اش

که مریم دختر کوچیکش بعد از ارغوان دختر نوجونش پرپر زد

چنان دردی دوباره توی گردنم پیچید که با بغض خودم رو

مثل حسین نگه داشتم وقتی از لاله پرسیدم مردونگی کرد

گریه نکرد ولی گفت دیوونه شده دیگه دیوونه

اشکم سرازیر شد با اونکه جایی بودم که مهمون بودم

همون جا قبلی با درد شدید گردن و قلب زدم بیرون

تموم راه پرسیدم چرا اخه چرا لاله و حسین دوباره باید

عزیزشون رو از دست بدن غم ارغوان عزیزش کم نبود

که حالا غم مریم نازش رو هم به دوش بکشه

آی خداااااااااااااااااااا گوش بده باهات حرف دارم من

تازه میخواستم کادو براش بفرستم بیارش قول میدم کاری نکنم

حرفی نزنم ...لاله دووم نمیاره همیشه بغض ارغوانی رو داشت

حالا چی بگه ..آخه به کی بگه به تو ..

تو اگر بشنو بودی نمیکردی ...بگم بهش خدا صبر بده

چرا نگم بهش این همه درد دادی به لاله به حسین که

مردونگی اش نذاشت پشت تلفن زار بزنه ...ولی وقتی

هی میگفت فلانی دختر کوچولوم فوت کرد نیست نذاشتم

بفهمه با تک تک کلمه هاش گریه کردم ...ولی صدای شیطون لاله

میومد هنوز ...

چرا بهم بگو به چه جرمی ؟ کم بود غم یه بچه اش که دومی

رو هم ازش گرفتی ...هان ؟

پ.ن : حسین و لاله عزیز من رو در غم خودتون شریک بدونیم

پ.ن : این ادرس وبلاگ حسین و لاله برای ارغوانش

کی برای مریم مینویسی ...

پ.ن :گردن درد و قلب نمیذار بشینم

همین

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/٢٤ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ توسط خبرنگاری به نام هاگرید نظرات () |

Design By : Pichak