پنجره ای رو به آسمان

سلام
میدونم قرار بود که تندی بیام از سیزده به در بنویسم و خب
چیکار کنم سال کار مضاعف هست و نشد دیگه ولی خوب
امدم و از این به بعد تند تر مینویسم و به طور حتم میام
راستیش این روزا میام نت ولی زیاد حال نوشتن تو وجودم نیست
ولی خوب از روز سیزده به در بگم
صبح تاظهر که خانوادهه از توی رختخواب کشیدن بیرون و بردنم
آخه سیزده روز لالا باید اسمش رو میذاشتن نه بیرون
بد نبود ولی با خواهر زاده ها شیطون و یه برادر زاده شر
تا بعد از ناهار کله زدیم و بعد بدو بدو رفتم جایی
جشن بود و کلی زدیم و رقصیدیم و شیطونی کردیم و
آخر هم رفتیم درکه جای همه خالی ...کلی بچه ها رو اذیت کردم
در کل بد نبود ...
گذشت و نمیدونم سال دیگه هستم یا نه ولی خیالتون سبزه گره نزدم
و فعلا خبری نیست و به این زودی کسی از شر من راحت نمیشه
خوب دیگه نمیدونم از چی بگم ولی به تندی میام به همتون سر میزنم
پ.ن : این مطلب از دوست خوبم نیلوفر خانوم هست دوست دارید بخونید
پ.ن : سال کار مضاعف هست ولی من سال تنبلی مضاعف شده برام
همین

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/٢٥ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ توسط خبرنگاری به نام هاگرید نظرات () |

Design By : Pichak