پنجره ای رو به آسمان

سلام

نمیدونم کی بود دیشب ولی نبود دو سه شبی میشه

رفتیم رصد از جنوب تهران سوار اتوبوس شدیم

اول قرار بود ده یازده نفری بریم ولی نمیدونم کدوم بیییب

شده ای با یه مدرسه

هماهنگ کرده بود و سی تا بچه هم امدن ...

رفتن ما هم داستانی داشت ولی رسیدیم حسن اباد

قم وسط بیابون من و علی نجومی

رفتیم برای خودمون کف زمین نشستیم و دوربین ها

و اینا رو گرفتیم و به رصد کردن

و بعد هم تلسکوپ رو قطبی کردیم

ولی اینقدر این بچه ها سوال کردن مخ من هنگید

البته من با بچه ها خوبم

بعد ساعت سوا ابر شد داشتیم هرکول رو رصد میکردیم

مدل رصد : من چهار زانو وسط بیابون نشسته بودم

و لپ تاپ بغلم و دوربین دو چشمی 20*120 روی سه پایه آسمون

رو میدیدم علی هم کله اش رو گذاشته رو پا من و ولو وسط خاک ها

و دوربین دو چشمیش آسمون رو میدید

و گاهی هم نگاه مینداخت به برنامه استاری نایت توی لپ تاپ

همینجور هم حرف میزدیم

بنده خدا استاد شجاعی هی میمود خوش میگذره

ما هم هر هر میخندیدم و میگفتیم اره هی

بنده خدا کچل شتا صبح رصد کردیم بعد هم بالا امدن خورشید 

و بعد هم یه مقدار صبخونه زدیم

جای همگی خالی عکس هاش دست استاد سلطانیا

میارم

پ.ن : بچه ها ساعت سه رفتن کارخونه بابا یکی از بچه ها برای استراحت

پ.ن : خیلی خوب بود ولی یکم ابر شد خرابش کرد ولی باز خوب شد

پ.ن : دلم برای همه تنگ شده ...

همین

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٥ساعت ٢:۱٦ ‎ق.ظ توسط خبرنگاری به نام هاگرید نظرات () |

Design By : Pichak