پنجره ای رو به آسمان

بعله ...بعله خپل خان بعد از مدتها دوری برگشت به اینجا که 

یه خبر بد بهتون بده ....نترسید بابا هنوز زنده هستم ...

اونم این هست که ب طرز خفنی سرما خورده ایم ...

ولی من پر رو تر از این حرفا هستم و هنوز صبح تا شب سر این کار و اون کار هستم ...

فردا باید برم استاد ویلن عزیز رو ببینم که اون هفته تصمیم داشت فلک ام بکنه ...

خدا به داد ما برسه توی این روزا برفی ....

شرمنده از همه دوستان مدتی نبودم  

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٩ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ توسط خبرنگاری به نام هاگرید نظرات () |

سلام بای بای

چه خبرا ؟ چه میکنید با برف و سرما ؟ خوشمزه

امشب ، کلی قدم زدم برای خودم تنها و وقتی رسیدم تجریش

اینقدر فکر کنم صورتم از سرما قرمز شده بود که احساس کردم

مردم بد نگاه میکننیولساکت

ولی چه خوب و چه بد تنهایی وقتی شالم رو دور گردنم میپیچم

و دستم رو میکنم توی جیب بارونی و قدم میزنمعینک

و حتی آدما دور و برم رو هم که سرشون توی

لاک خودشون هست رو نمیبینم خوب هستخنثی

پ.ن : فکر میکنم این روزا یا من حساس شدم یا

اینکه نمیتونم زیاد روون بگم حرفم رو آخ

پ.ن : مخم یکم هنگیده یخش باز بشه میام بازم نیشخند

همین

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢٤ساعت ٢:۱۸ ‎ق.ظ توسط خبرنگاری به نام هاگرید نظرات () |

Design By : Pichak