مهمونی که هنوز دلیل ندارم براش ....

سلام ....آخ گردن درد و درد کتف کشته منو

ستاد ویلن عزیز من شما رو قربانی میکنم برای اینکه

به قول مادر کار بد کردم شب اربعین امدم کلاستون و

بعدش گردن درد شدید گرفتم ...فعلا دلیل محکم تری برای

درد گردن ندارم ...

خوب جمعه صبح که مثل همیشه کوه بودم و بعد به اصرار یه دوست

یه همکار قدیمی که نمیدونم چرا اینقدر اصرار داشت

شب رفتیم خونه دوستشون که یه خانوم حدودا

چهل ساله بود هیچ دلیل برای اینم پیدا نکردم

و بعد که من رو رسوند خونه اون خانوم توی یکی از

برج های معروف الهیه رفت ....

نمیدونم ولی کمی حرف زدیم دوتایی جلو پنجره نشستیم و

گفت فقط ازش میدونم خیلی تنها است و نویسنده هست

اینقدر دور خودش سیم خاردار کشیده که حتی برای نشستن

ساده روی زمین از خودش دوری میکنه

ساعتها حرف زدیم بی دلیل چند ساعتی قدم زدیم جالب بود

میگفت روزهاست قدم نزده

نمیدونم جالبه اسمی از هم نمیدونیم ولی دوستم رو پیدا نکردم

گردن درد داره میترکه

گفت میخواد وبلاگ بزنه ولی من آدرس وبلاگم رو ندادم

نمیدونم ولی انگار کلی سوال داشت.....

نمیدونم

پ.ن : کلی تمرین ویولن دارم و گردن درد شدید

پ.ن : نمیدونمچرا فکر میکنم یه رازی هست که دوستم منو به اون

خانوم معرفی کرده باید کشف کنم

پ.ن : من نه زن میخوام بگیرم نه قصد دوستم این بوده

و پ.ن آخر : تنها تنها هستم توی افکارم با همه هستم و روحم تنها

همین

/ 10 نظر / 5 بازدید
آواتور

ببخشا که در نهایت خستگیت این تذکر رو میدم. ولی معمولا عرف نیست پی نوشت بیشتر از دو مورد باشه. میگن خیلی طول میکشه یکی ویلون کامل یاد بگیره. نه؟موفق باشی

خانوم دکتر

من از خدا میخوام لباتو خندون و دلتو شاد کنه بغض یه چیز همیشگیه حتی بعد از شکستنش هم تو گلو میمونه شادی با ارزشتره منم شب اربعین کار خوبی انجام نداده بودم .... نمیدونم کی تقاصشو پس دادم؟ خوش باشی و خرسند

پیردختر سبکسر

گاهی اوقات آدم دلیلی برای اتفاق هایی که توی زندگیش می افتن پیدا نمی کنه. شاید بهتر باشه به جای دنبال دلیل گشتن ببینیم هر اتفاقی چه حس و حالی یا تغییری رو در زندگی مون ایجاد می کنه. ویلون بزن محک جان که نوای ویولن را عشق است...

پیردختر سبکسر

راستی اگه می شه اتفاق هایی که می افتن رو تغییر بده می افته و فعل رو مفردش کن. دستت درست پارسی را پاس بداریم

رها

سلام نظر که چند وقت پیش برام نوشته بودیو دیدم گفتم حالتو بپرسم و ببینم پست جدید نذاشتی ؟ سوال جالبیه و جوابش جالبتر اگه جوابشو پیدا کردی حتما بنویس[چشمک]

خانوم دکتر

این روزا آدم نبودن از نظر من یعنی لولیدن الکی تو یه سری تفکرات پوچ منفی تحملش خیلی سخته ولی ایشاالله دور از جون هممون . امیدوارم از همین حالا توپ توپ باشی [ماچ]

پونه

سلام خوبی ؟ خب میشه نگم [عصبانی] یه مدت به دیدن دوستم برو شاید تنها دلیلش تنها بودن زیاد اون و تو نیست برای اینکه اون هم میتونه با آدما زیادی باشه ولی همونطوری که گفتی دور خودش سیم خاردار کشیده نه بذار بگم اون یه ایده میخواد برای نوشتن یه آدم خاص و تاپ و من تو رو میشناختم که واقعا خاص هستی و برای همین از تو براش گفتم و گفتم تا اصرار کرد که ببیندت و برای همین جمعه دعوتت کردم اون دست به نوشتن داره مثل خودت تنهاست مثل خودت اره اون هم عین خودت اهل عشق و عاشقی نیست ولی از تو تنها تر هست .قول قول قووووووووول که دیگه بدون اینکه بهت چیزی رو بگم کاری نکنم امیدوارم تو بتونی از خونه اش بکشیش بیرون منتظرم برای اون روز

خانوم دکتر

خب متاسفانه سفر که کنسل شد واقعا بیخیالش..............

نانی آزاد

مرا به غیر عشق به نامی صدا نکن غم را دوباره وارد این ماجرا نکن بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن موهات را ببند دلم را تکان نده در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن من در کنار توست اگر چشم وا کنی خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن امشب برای ماندنمان استخاره کن اما به آیه های بدش اعتنا نکن....