اپیزود چندم هستم ؟

سلام و شرمنده چند روزی نشد بیام این روزا کمی درگیر هستم و خوب حتما درست میشه

اپیزود اول : من ،سازم و میدون ولی عصر و بوی سینما و ذرت مکزیکی با پنیر و تنهایی

ایپزود دوم: دیدن خرید مردم با هم بی هم و بوی عیدی فرهاد توی گوشم و تنهایی

اپیزود سوم : سکوت سکوت و درد لعنتی دندون و یه عالمه تنهایی

اپیزود اخر : نشستم و ساز میزنم و دندونم در میکنه و من باز هم تنهام

و این روزا سخت پاهایم تاول زده از بس تنها قدم زدم توی شهر دود توی بوی بوق های

خشن ماشین ها و صدای سخت دلتنگی ...شیطونم شیطونی میکنم استاد زبان تخصصی

نجوم رو مونده بترکونم از بس اذیتش میکنم سر کلاس و میگه بهت نمیاد اینقدر شیطون

باشی و میگم واقعا....راستی آخرین بار کی رقصیدم ؟ راستی میای بریم تئاتر و قهوه فرانسه

بخوریم با هم ؟ راستی میای هم قدم بشیم و منم خرید کنم .؟ راستی دلت چطوره تو که

دل داری ؟ راستی امروز بیست روز مونده تا عید ؟ راستی راسته که راست راست هست

همه راست های زندگیم...

به قول دوستی که سنتور میزنه همیشه راست گاه بزن و برقص بیخیال غم دنیا و من یازم

به کوک غم رفتعه ...بوی عیدی بوی ماهی دودی بوی کاغذ رنگی ....

پ.ن : خستم و فکرم کار نمیکنه خوب و بدم رو نمیدونم خالی هستم از ........

پ.ن : کی پا رفتن یه تئاتر یه قدم زدن و یه عالمه فکر مسخره هست

پ.ن : این رو الکی زدم نمیدونم بیخیال فردا استاد ویلنم کله ام رو میکنه

همین

 

/ 4 نظر / 10 بازدید
رها

سلام محک خوبی‌ ؟پست رو جالب نوشتی‌ ،سبک نوشتنش متفاوت بود ،مرسی‌ که به ما سر زدی خوشحال شدم.

خانوم دکتر

سلام به به .. چه عجب.. [دست] بابا ول کن این چیزارو . به ویلونت بچسب . از صدای فرهاد لذت ببر. بدون دل دندونت واست تنگ شده حتی داره آلارم میده که بدونی هستی و باید باشی به معنای واقعی.. (اینا یه جورایی حرف دلم با خودم بود) از همه چی لت ببر [ماچ]

نانی آزاد

زان پیش تر یارا که بگویم با تو سخن اول به گوش پنجره ها خواندم آنگه به سقف خانه و دیوار ناکرده راز سخن پایان دیدم غرور پنجره ها بشکست دیوار به یکسره شد فریاد آوار بر سرم آمد از لایه های سنگ و گچ و آجر بانگی با بانگ ناله من برخاست اینها ندارند تحمل این تاب تنها خداست که در همه حال کافی و باقی ست[گل]

نانی آزاد

زان پیش تر یارا که بگویم با تو سخن اول به گوش پنجره ها خواندم آنگه به سقف خانه و دیوار ناکرده راز سخن پایان دیدم غرور پنجره ها بشکست دیوار به یکسره شد فریاد آوار بر سرم آمد از لایه های سنگ و گچ و آجر بانگی با بانگ ناله من برخاست اینها ندارند تحمل این تاب تنها خداست که در همه حال کافی و باقی ست[گل]