مقداری از زندگی من ....

سلام تنبل خان غر غرو بر میگردد

از زندگی بگم بد نیست ...میگذره دیگه

اولیش این هست مرغ عشق مجرد نق نقو گرامی بر اثر دوری از

جفت فراریش دق کرد و مرد

دومیش هیروشیما هست ) اتاقم ( که همه چیز توش بهم ریخته

دیگه بگم ..راه میرم نفس میکشم دارم غر زدن رو ترک میکنم

الان نمیدونم چی بنویسم ولی میام سریعا

همین

/ 7 نظر / 9 بازدید
دل آرام

اخی نازی مرغ عشق بیچاره [ناراحت]خب براش یه جفت میگرفتید[سوال] موفق باشی[گل]

پیمان دانشفر 22 ساله

آخر دق مرگش کردید مرد دوستی با بهنام و داشتن گوشکوب بهتر از این حرفا که نمیشه والله مملکته داریم آخه ... میومیو من وبلاگم به روزه ولی خبری از ساندیس و کیک و نوشابه این حرفا نیست توش از الان گفتته باشم میومیو

کافه چی

با درود حضور شما دوست عزیزم[گل] کافه گپ افتتاح شد منتظر حضورت هستم [گل] [گل] با آرزوی بهترینها برای شما

Tiny

سلام داداشی دلم واست تنگ شده بود

رها

سلام اومدم احوالپرسی [لبخند] خوب هستین؟

رها

از لبانم بشنو : (( زندگی رویا نیست. زندگی زیبایی ست. می توان ، بر درختی تهی از بار ، زدن پیوندی می توان در دل این مزرعه خشک و تهی بذری ریخت می توان ، از میان فاصله ها را بر داشت دل من با دل تو ،از لبانم بشنو : (( زندگی رویا نیست. زندگی زیبایی ست. می توان ، بر درختی تهی از بار ، زدن پیوندی می توان در دل این مزرعه خشک و تهی بذری ریخت می توان ، از میان فاصله ها را بر داشت دل من با دل تو ، هر دو بیزار از این فاصله هاست.))