گله ای نیست ؟!؟

سلام بعد از چند وقت دارم مینویسم نمیدونم

چند وقت دیگه بنویسم اونم نمیدونم

اینم نمیدونم چرا دارم مینویسم شاید از تنهایی

شاید از خودم دلخورم و امدم از خودم گله کنم

قرار بود اینجا نق نزنم دلم میخواست از همسنگر تو بگم

دلم میخواست از تو مترسک بنویسم

دلم از تو نیلوفری همیشهخوب بنویسم

دلم میخواست از تو میزبان غریب شده این روزا بنویسم

دلم میخواست از تو بگم اره تو که داری میخونی

از تو که اسمی ازت نمیبرم

دلم بد گرفته نمیخواستم اینجا نق بزنم چون یه وبلاگ دارم

پر از دل گفته هام

میام و تند تند مینویسم

پ.ن : سرم رو به محک و ویلن گرم کردم

پ.ن : دلم رو به چی گرم کنم وقتی یخ زده

همین

میام زود

/ 7 نظر / 6 بازدید
بهاره

سلام گفته بودی از تنهایی داغونی تنهایی همیشه بوده و هست و یار همیشگی ماست سعی کن باهاش کناربیای نذار داغونت کنه

بهاره

سلام گفته بودی از تنهایی داغونی تنهایی همیشه بوده و هست و یار همیشگی ماست سعی کن باهاش کناربیای نذار داغونت کنه

آدمک

سلام هر چند کمی دیر شده ولی تولدت رو تبریک می گم و امید وارم به نوشتن ادامه بدی و بیشتر با هم آشنا بشیم

خانوم دکتر

سلاااااااااااااام چه عجب!! چشممان از پشت مانیتور به جمال وبتان روشنید! خوبی؟ امیدوارم این غیبت واسه گرفتاری بد نبوده باشه تنهایی مزخرفترین حسه بعداز نفرت.. ایشالا دیگه حس نکنیش.

میزبان

سلام شرمنده ام

سبک سر

سلام محک جان معلومه که اوقاتت کمی ابری ئه. ابرها رو کنار بزن. همه زیر این سقف تنهاییم.