من و حوالی زندگیم ...

سلام باز سر و کله خپل خان پیدا میشود ...نیشخند
اینجا تهران به وقت بی کسی ها و تنهایی ها ساکت
ماه رمضون داره میاد ، هر کسی رو میبینی زخم معده داره میگیره چشمک
عزا گرفتم چیکار کنم توی ماه رمضون دهن روزه با این گرما گریه
یکم امروز تونستم ساز بزنم ولی صداش دلخراش بود تا گوش خراش یول
انگار رسم مردادی ها هست ماه تولدشون احساس دلتنگی خفشون کنه گریه
و اینکه دوستی بهم پیشنهاد کرد تکسی برای اهنگش بنویسم .بی دلیل رد کردم سوال
زندگی جریان داره ....گرما پا برجاست....آخ
گزارشی که باید برای مجله از یه قبرستون میگرفتم و وقتی نوشتم ..افتضاح شد ناراحت
دیگه اینکه دو شب قبل تا دلتون بخواد قدم زدم تنها ... تجریش پارک وی همیشه آرومهخیال باطل
ماه رمضونه ماه زولبیا بامیه و چت تا سحر و سکوت و سکوت....
همین

/ 29 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Tiny

سلام داداشی یعنی به نری گفتی به من پیامتو برسونه خیر سرش[پلک] اومده به من میگه مارشال گفت همونایی که گفته بودی جوابتو داد فکر کنم نظر گذاشته بودی نه نمیدونم[چشمک] حالا چی بودن اخر منکه نفهمیدم

پارسا

سلام دوست عزیز شما رو دعوت میکنیم به جشن تولد پژمان بازغی هنرمند عزیزمون با تشریف فرماییتون ما رو خوشحال میکنید منتظر نگاه گرم و پرمحبتتون هستم موفق باشید[گل]

آرام

سلام

نگار نیک نفس

سلام سهیل چطوری؟ تولدت مبارک با آرزوی بهترینها [گل]

تینی

سلام داداشی تولد تولد تولدت مبارک امیدوارم به آرزوهای خوبت برسی.

تینی

سلام چندتا پ نه پ میذارم واست حالشو ببر داداشی لپ تاپ رو پامه دارم باهاش کار میکنم بابام اومده تو اتاقم میگه لپ تاپت روشنه ؟ میگم پَـــ نَ پَـــ رو زمین داشت گریه میکرد گذاشتمش رو دلم آروم بگیره بعد بش میگم کاری داری باش مگه ؟ میگه پَـــ نَ پَـــــ صدا گریه اش تا تو اتاق من میومد اومدم بهت بگم گناه داره بغلش کن 2.پارتی بودیم ... ملت اون وسط داشتن دستارو تکون میدادن و میرقصیدن ... رفیقم میگه دارن میرقصن!؟ پَـــ نَ پَــــ اینجا گیر افتادن! دارن برای هلیکوپتر امداد دست تکون میدن تا نجاتشون بده 3.رفیقم اسم خانومم رو توی شناسنامه دیده. میگه: اِ زنته؟ میگم: پـَ نَ پـَ، دختر همسایس اسمش تو شناسنامه باباش جا نشده اینجا زدن گم نشه

عاطفه

سلام ممنون از حضورت ببخشید دیر اومدم 1 مدت دسترسی به نت نداشتم[گل]

آرام

کم کم یاد خواهی گرفت تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر و یاد می‌گیری که بوسه‌ها قرارداد نیستند و هدیه‌ها، معنی عهد و پیمان نمی‌دهند. کم کم یاد میگیری که حتی نور خورشید هم می‌سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری باید باغِ خودت را پرورش دهی به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد. یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی که محکم باشی پای هر خداحافظی یاد می‌گیری که خیلی می‌ارزی

سبک سر

خسته نباشی محک جان. تو خپلی؟ می تونم تصورت کنم در حال قدم زدن توی کوچه پس کوچه های تجریش... اونم نیمه شب.. راستی تولدت رو بهت تبریک می گم. تو سومین ماه مردادی یی هستی که بهش تولدش رو تبریک می گم. شیرها این روزها همه جا رو قرق کردن.

عاطفه

سلام دوست خوبم به روزم و منتظر حضور گرمت[گل]